دانستنیفروشگاه

اشتباه رایج کسب و کار : فروشندگان

سلام دوستان، تابه‌حال فکر کرده‌اید که چگونه رفتار شما چرخه فروش چندمیلیونی را به خطر می‌اندازد؟ با ما همراه باشید.

تابه‌حال شده است که به یک فروشنده احساس تنفر پیدا کنید؟ برعکس آن چطور؟

می‌بینید احساس تنفر و عشق یک داستان کاملاً جدا و غیرقابل‌تصور است، عاشق دوست دارد به یک شخص سود برساند ولی تنفر به‌هیچ‌وجه این‌طور نیست و کاملاً فرق دارد.

احساس تنفر از فروشنده چگونه به وجود می‌آید؟

 

  • بی‌توجهی:

فکر کنید وارد یک فروشگاه می‌شوید و یک مشتری به شما سلام می‌کند، کافی است شما سرد جواب بدهید و یا اصلاً جواب ندهید. بعدازآن باید با مشتری خود بای بای کنید.

  • مشتری را به دید کیسه پول دیدن:

بعضی از فروشندگان به دلیل این‌که یک محصول را به انحصار خوددارند، با یک قیمت بالا آن محصول را می‌فروشند. این را بدانید اگر یک رقیب پیدا کنید منتظر باشید بالا ۵۰ درصد آن‌ها به‌جای دیگر می‌روند.

  • قالب کردن نظر خود:

مشتری وارد فروشگاه می‌شود یک رم ۱۶ گیگ می‌خواهد اما شما با دلیل برهان می‌خواهید رم ۳۲ گیگ خود را به آن قالب کنید. حتماً دیدید مشتری به یک‌چیزی مشغول می‌شود و بعد پر میزند.

  • توضیحات اضافی:

وارد فروشگاه می‌شوید و فقط یک جنس می‌خواهید، از فروشنده یک سؤال می‌پرسید و فروشنده ۱۰ تا محصول دیگر بدون هیچ سؤالی از طرف مشتری پیشنهاد می‌دهد  و دائم در حال فک زدن است، حتماً شما هم ماشینتان را بد پارک کردید، احساستان را درک می‌کنم.

  • با موبایل و کامپیوتر سرگرم بودن:

مشتری: سلام

فروشنده: درحالی‌که سرش به گوشی است، می‌گوید سلام بفرمایید، خوش‌آمدید به فروشگاه ما.

این کار اصلاً قشنگ نیست، به‌هیچ‌وجه.

  • همش همینه که اونجاست:

وقتی‌که حرف بالا را می‌زنید یعنی این ذهنیت را به مشتری ایجاد می‌کنید که آن اجناس شما بدردنخور هستند.

  • مشتریان کوچک شمردن:

یک مشتری به فروشگاه شما می‌آید، ولی یک جنس ارزان‌قیمت را سفارش می‌دهد. چنان با آن سرد صحبت می‌کنید که مشتری بعد از خرید دیگر به فروشگاه شما نمی‌آید.

از قدیم گفتن قطره‌قطره جمع گردد وانگهی دریا شود.

 

صحبت من با شما دوست عزیز است، باید مشتری را به‌جای دیدن پول آن را دوست صمیمی و مهربان ببینید، همان‌طور که می‌خواهید به دوست خود سود برسانید به آن سود برسانید، یک مشتری بالقوه می‌تواند حداقل ۳ مشتری دیگر برای شما بفرستد و هرکدام از آن ۳ نفر اگر از شما راضی باشند، به این شکل وارد چرخه پول‌سازی شما شوند.

مشتری از دید مولانا:

ما ندانستیم، ای خوش مشتری / چون که دانستیم تو اولی تری

مر شما را نیز در سوداگری / دست کی جنبد ، چو نبود مشتری؟

مشتری خواهی به هر دم پیچ پیچ / تو چه داری که فروشی ؟ هیچ هیچ

آن که گردانید رو ، زآن مشتری / بخت و اقبال و بقا شد زو بری

در جوال نفس خود چندین مرو / از خریداران خود غافل مشو

به نظر شما چه اشتباهی دیگر باید در این مقاله گذاشته شود؟

 

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن